خرید بک لینک
شریک زندگی نه، غم زندگی دارد به فضاهای جدیدی وارد می شود....

یادم هست زمانی معلوم نبود از چه کسی درس گرفته بود، زمانی که دانشجو بودم، بعد از ظهرها که خسته و کوفته و تشنه در گرمای تابستان منزل میرسیدم، خودش رو میزد به بیخیالی و چایی و...هیچ چیزی درست نمی کرد، تا نزدیک ظهر می خوابید، بعد با کامپیوتر بازی می کرد و من میرسیدم خبری از چیزی نبود.

بعدها دوباره باز از که یاد گرفته بود، از وظایف ز...شانه خالی میکرد و 4 ماهی از خط نرمال خارج شده تا با این اهرم، مرا تحت تسلط خود بگیرد

در آخرین حربه، از یکسال پیش، ریالی از حقوق خود را خرج نمیکند و پس انداز روزهای بدون من اش را شاید دارد درست می کند...! روزهای اول که به یکباره ، حقوقش از خرج خانه خارج شده بود، مدیریت مالی کار سختی شده بود تا آنجایی که پول برای چیزهای جزیی نیز تمام می شد، یکبار دوچرخه پسرم را برای تعمیر بردم، انتظار نداشتم هزینه تعمیر بالا باشد و پول کم آوردم، تعمیر کار مهربان متوجه شد و...لحظه ناجوری بود، رسیدم منزل و طبق معمول ساکت و طبق معمول شریک زندگی حتما بحساب دیگری گذاشت....

حالا نیز وارد فاز ناساز دیگری شده است، خود هیچ مایه ای در زندگی ندارد، میگوید بمن توجه نمی کنی...یکی نیست بگوید تو که کل 10 سال زندگی از هر لحاظ منت گذاشته ای...از جنسی گرفته تا پول و....دیگر تو چه میخواهی...!!!؟ ...دیگر تو چه انتظاری داری؟؟!!! ...زندگی ات را بکن و نان ات را بخور و دم مزن.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۵ساعت 12:55 توسط یکنفر - یک مرد |

برچسب: جدید, نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:26

صفحه بندی